واي كه چقدر از گوش دادن به ترانههاي داريوش، سياوش قميشي و خيلي ديگه كه من فعلاً اين دو نفرو يادمه لذت ميبري و انگار كه كلمه به كلمه اين ترانهها دارن با تو حرف ميزنند و حرف دلت رو ميگن. حرفهايي كه هرچقدر هم فكر ميكني نميدوني چيجوري بايد بنويسيشون يا به زبون بياري.
حرفهايي كه گاهي ميشن بغض و راه گلوتو ميبندند و براي گفتنشون فقط اشك هست كه از چشمات سرازير ميشه و فقط شنيدن صداي هق هق گريهات هست كه آرومت ميكنه و اگر اون لحظه ضبط صوت رو روشن كني و اين ترانه سياوش رو گوش كني ديگه تا صبح آروم نميشي.
گريه كن گريه قشنگه، گريه سهمه دل تنگه
گريه كن گريه غروبه، مرهم اين راه دوره
سربده آواز هق هق، خالي كن دلي كه تنگه
گريه كن گريه قشنگه، گريه قشنگه، گريه سهمه دل تنگه، گريه كن گريه قشنگه
بزار پروانه احساس، دلتو بغل بگيره
بغض كهنه رو رها كن، تا دلت نفس بگيره
نكنه تنها بموني، دل به غصهها بدوني، تو بشي مثل ستاره، تو دل شبا بسوزي، گريه كن گريه قشنگه، گريه سهمه دل تنگه

كاش ميشد الان اين ترانهرو گوش كنم و فقط گريه كنم، فقط گريه.
نه، درد من درد دل خودم نيست كه درواقع دردي توي دلم ندارم. درد من شايد بيدرديه و خدا رو شكر ميكنم كه هيچگونه مشكلي از هيچ نوعش ندارم. اما اين بيدردي شايد باعث شده كه بشينم و درداي ديگران رو نظاره كنم و چون هيچ كاري از دستم بر نميياد براي اون ديگران انجام بدم، بدتر و بدتر از دردي كه براي خود آدم ميتونه اتفاق بيفته درد بكشم و صداي نالمو توي دلم خفه كنم.