تبليغاتX
به آرامش عمیق سنگ حسادت میکنم - يه بعد از ظهر خوب
جايي كه همه گوشها كرند ناطق سخنور با لال مادرزاده چه فرقي مي‌كند.

من نمي‌دونم چرا دوستاني كه به وبلاگ من ميان و زحمت مي‌كشند و نظر مي‌دن، نظرشون راجب وبلاگ من اينه كه مطالبم جالبه!!!!!!!!!!!!

راستش كه من كه خودم نويسنده اين وبلاگ هستم، اينطور فكر مي‌كنم كه تا حالا كه مطالب جالبي توي وبلاگ ننوشتم، حالا چرا نظر دوستان اينه الله اعلم.

يه بعد از ظهر خيلي خوب:

يه روز بسيار سرد زمستان بعد از اينكه كلي هم توي مسير اداره تا خونه يخ زدي و سردت شده خودت‌رو مي‌رسوني به خونه.

وقتي مي‌ياي خونه يادت مي‌افته كه تمام كارهاي نظافت و مرتب كردن خونه‌رو روز قبل انجام دادي و امشب جز اينكه غذاي شب رو آماده كني هيچ كاري براي انجام دادن نداري. مي‌ري توي‌ آشپزخونه و خيلي با سرعت خورشتي رو كه از صبح در نظر گرفته بودي رو آماده مي‌كني و بعدش شعله گاز رو كم مي‌كني و خيالت بابت غذا راحت مي‌شه. ديگه هيچ كار هيچ كاري نداري كه انجام بدي.

مي‌ري سر يخچال يه كاسه انار كه زحمت دون كردنش‌رو چند روز پيش آقاي همسر كشيده آماده مي‌كني و مي‌دويي به اطاق خواب. درب اطاق خوابو مي‌بندي و بخاري رو زياد مي‌كني تا اطاق گرم گرم بشه. بعدش هم كتاب مورد علاقت رو هم بر مي‌داري و مي‌ري زير پتو بعد از اينكه انارهارو خوردي شروع مي‌كني به خوندن كتاب و هي لذت مي‌بري و هي لذت مي‌بري. از چي،

از تميز بودن خونه؛

از گرماي اطاق؛

از اينكه توي اين سرماي زمستون تو زير پتو هستي و گرم گرمي؛

از اينكه هيچ كاري نداري انجام بدي و هيچ‌چيزي فكرت رو مشغول نكرده جز اينكه منتظر اومدن آقاي همسر هستي؛

و از اينكه چقدر كتابي كه مي‌خوني قشنگه.

بعد از اينكه نيم‌ساعتي كتاب رو خوندي از گرماي اطاق خوابت مي‌بره و چه خواب لذت‌بخش‌تري.

واي خداي من كه چقدر اينجور بعد از ظهرها بعد از يه كار بيخود و كسل كننده توي اداره مي‌چسبه و چقدر لذت بخشه و من اينو با هيچ تفريح و گردشي عوض نمي‌كنم. خداييش لذت بخش‌نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 9:37  توسط رنگارنگ  |