امروز سهشنبه است.
دستهام يخ زده و دست راستم بيحسه.
بينيم كيپه و صدام تودماغي شده.
چشمهام تار ميبينه و حتي عينك هم فايدهاي نداره. ![]()
امروز از اون روزاست كه دوست دارم وقتي ميرم خونه تخت بگيرم بخوابم، اما كار دارم و غذا هم نميدونم چي درست كنم، شايد هيچي درست نكردم چون حوصلشو ندارم. شايد هم غذاي سادهاي كه توي وبلاگ آشپز مدرن دستورشو كپي كردم درست كنم. تقريباً مثل پوره سيبزميني هست.
فردا چهارشنبه است. روز خوبيه، چون دو روز بعدش تعطيليه. داشتم فكر ميكردم اگر همش چهارشنبه بود چي ميشد. يعني اينجوري بود كه هي چهارشنبه بود فرداش پنجشنبه، جمعه. دوباره چهارشنبه بود دوباره پنجشنبه جمعه. خيلي خوب بود نه. يه روز ميرفتي سركار، دو روز تعطيل بودي. يه طرح ديگه هم دارم، ميشه به هيئت دولت داد اين يكي شايد معقولتر باشه و تصويب بشه. اينطوري بود كه شنبه و يكشنبه ميرفتي سركار دوشنبه تعطيل بود. بعد سهشنبه و چهارشنبه ميرفتي سركار دوباره پنجشنبه و جمعه تعطيل بود. نظرتون چيه؟ حالا من نظرمو ميفرستم هيئت دولت خدا رو چي ديدي؟
دستهام گرم شده ولي حالا نوك انگشتاي پام يخ زده، فكر كنم حالم خوب نيست.![]()
![]()
![]()
تروخدا نزن تو سرم. بچه که زدن نداره. به خدا دفعه آخرمه. دیگه اگه من وبلاگ درست کردم. حالا شاید این یکی به جایی رسید. خدا رو چه دیدی. ![]()
![]()